مجید خاکپور | شهرآرانیوز؛ آن پسرکی که از روستایش با دوچرخه به آرامگاه فردوسی میرفت، حالا در کهن سالی با اطمینانی که از لحن و بیان قاطعانه اش از پشت تلفن مشهود است -که قابل انتقال در نوشتار نیست- میگوید بزرگترین و مهمترین پروژه زندگی اش، آن چیزی که هر بار نگاهش میکند احساسی از رضایت و آرامش را توأمان تجربه میکند، خوش نویسی کردن متن کامل شاهنامه بوده است. طبیعتا انگیزه او برای این کار محدود به حس هم جواری نبوده؛ اگر شکوه بنای آرامگاه فردوسی که آن سالها سنگهای تازه تراش خورده اش آفتاب را شفافتر و گرمتر منعکس میکرد احساسی از بهت و فروتنی به او تحمیل میکرد، در بزرگ سالی این عظمت کار خود فردوسی و نقش و جایگاه شاهنامه در تاریخ ایران و زبان فارسی بود که اسباب افتخار و احساس دِین در او میشد. به گفته خودش، اینها از انگیزههایی بودهاند که سبب شده آخِر، پس از کلنجار رفتنهای بسیار با خود، قلم به دوات بزند به نیت کتابت.
شاهنامه البته تنها اثر کهن ادبیات فارسی نیست که رسول مرادی به نستعلیق خوش نویسی کرده است؛ حافظ، گلستان سعدی، رباعیات خیام، گزیده غزلیات مولانا و عطار و سعدی هم به خط او منتشر شدهاند. علاقه به خط خوش در همان کودکی در رسول مرادی ایجاد شد، دقیق تر، در کلاس سوم دبستان. هنری که پی اش را گرفته و با آن قد میکشید؛ پس از دوره دبستان و در نوجوانی که از روستای گوارشک به مشهد آمد، با درآمد همین خط خوشش بود که دوچرخه و موتور و بعدها پیکان خرید. وقتی قدش هنوز آن قدر نبود که کسی به او اعتماد کند، تابلونویسی میکرد و در گاراژهای مشهد روی بدنه اتوبوسها و کامیونها شعرهای راننده پسند مینوشت.
چند دهه بعد و پس از گذراندن مراحل و دورههایی که مهمترین و تأثیرگذارترینش، نشستن در محضر غلامحسین امیرخانی بود، او به کسوت استادی ممتاز درآمده بود که نمایشگاه آثارش در کشورهای مختلف دنیا برپا میشد؛ در فرانسه، مراکش، امارات، ترکیه، هند، کویت و چند کشور دیگر. با رسول مرادی که با حوصله گفتوگو میکند میشود درباره مسائل مختلف و تخصصی خوش نویسی حرف زد، اما گفت وگوی ما با او متمرکز است بر بخشهای احتمالا کمتر گفته شده از زندگی اش و همچنین کار او در کتابت آثار کهن ادبیات فارسی که برخی از شاخصترین ادیبان معاصر مانند محمدعلی اسلامی ندوشن، بهاءالدین خرمشاهی و محمدابراهیم باستانی پاریزی بر آن مقدمه نوشتهاند.
شما زاده روستای گوارشک هستید، اما بخش زیادی از عمرتان را در مشهد گذراندید و بعد هم که به تهران مهاجرت کردید. اگر موافق هستید گفتوگو را با تاریخ این جابه جاییها شروع کنیم.
بله، من تا دوره ابتدایی گوارشک بودم. در همین دوران و در کلاس سوم بودم که به خوش نویسی علاقهمند شدم. دبستان را که آن زمان تا ششم ابتدایی بود در گوارشک بودم و بعد برای دبیرستان که از کلاس هفتم شروع میشد آمدم مشهد. در این شهر بود که خوش نویسی را به طور حرفهای شروع کردم.
من در مشهد درس خواندم، دانشگاه رفتم، دبیر بودم و کار خوش نویسی را هم در همین شهر ادامه دادم و حتی در نوجوانی و پیش از دانشگاه در مشهد تابلونویسی کردم و روی بدنه کامیونها و اتوبوسها مینوشتم. بعد، در همان سالی که بازنشست شدم، یعنی سال ۱۳۸۲ به تهران مهاجرت کردم.
زمانی که کلاس سوم دبستان بودید، میشود سالهای ۴۳، ۴۴. چه چیز در آن سالها و در روستای گوارشک علاقه به خوش نویسی را در شما ایجاد کرد؟
علت علاقه مندیام به هنر خوش نویسی این بود که کتابهای ما نستعلیق بود. کتاب علوم، کتاب فارسی و تاریخ و جغرافیا و برخی کتابها به خط نستعلیق بود و چشم بچهها به این خط خوش عادت میکرد. ضمن اینکه معلمی داشتیم به نام آقای مرکزی -که هنوز هم در قید حیات است- که خوش نویسی میکرد و خطش را به دیوار کلاس میزد، ما هم علاقهمند به خوش نویسی شدیم.
غیر من کسان دیگری هم بودند که به خوش نویسی علاقهمند شدند، البته من به صورت جدی ادامه دادم. اگر کتابها نستعلیق نبود شاید این اتفاق نمیافتاد. متأسفانه در سالهای بعد خط کتابها روزنامهای شد که خیلی هم به وزارت آموزش و پرورش اعتراض کردیم که خط این کتابها را عوض نکنید که خط بچهها خراب میشود. سالها پیگیری کردیم و فکر میکنم از دهه ۷۰ کتابهای درسی فارسی دوباره نستعلیق شد و آن هم نستعلیق کامپیوتری که بهتر از هیچی است.
چه شد که به سمت کار تابلونویسی رفتید؟ شاگردی کردید در مغازهای یا خودتان مغازه داشتید؟
تابلونویسی را خودم آموزش دیدم، با مشق نظری؛ همین طور چشمی که کارها را میدیدم یاد میگرفتم و خودم تابلونویس شدم. سالها درآمدم ضمن تحصیل و به خصوص در تابستانها از همین کار بود. نه فقط تابلونویسی که روی اتوبوسها و کامیونها و شیشههای مغازهها هم مینوشتم. آن زمان، در اواخر دهه ۴۰ با رنگ روغن مینوشتم بعد که شبرنگ آمد با شبرنگ کار میکردم.
منظور اینکه من از همان دوران کودکی خوش نویسی را مانند یک حرفه انجام میدادم. وقتی رفتم دانشگاه [فردوسی]مشهد، به دلیل سنگین بودن درسها -آن زمان خیلی سخت میگرفتند- چندین سال فرصتی که بخواهم کار حرفهای خوش نویسی بکنم از دست رفت.
البته، چون روحیهام طوری بود که همیشه باید یک هنری در زندگیام جریان داشته باشد رفتم سراغ موسیقی. آن زمان در دانشگاه کلاسهای موسیقی هم برگزار میشد. سالها و حتی تا چند سالی پس از انقلاب موسیقی را به صورت حرفهای کار کردم. بعد، دیگر از سال ۶۱، ۶۲ که موسیقی تعطیل شد دوباره آمدم سراغ خوش نویسی.
چه سازی کار میکردید؟
گیتار بیس میزدم در گروههای آن موقع.
در خود مشهد؟
بله، در خود مشهد کار حرفهای میکردیم.
کجا اجرا داشتید؟
در رستورانها و کلوبهای شبانه، در مراسمها و جشن ها. مثلا در رستورانی که در پارک ملت بود، یا ساختمانی که وسط استخر کوهسنگی است باشگاهی داشت که شبها موسیقی زنده در آن اجرا میشد. در رستوران هتلهایی مانند آپادانا، و مدیران هتل که چهارراه خسروی است هم کار کردم. رستوران این هتلها شبها موسیقی زنده داشتند. یا رستورانی بود در خیابان جهانبانی به نام فینروال که چند سال آنجا موزیک میزدیم.
اسم گروهتان خاطرتان هست؟
چون با گروههای متعددی کار میکردم الان اسمشان یادم نیست.
چه شد که موسیقی را که این قدر جدی کار میکردید کنار گذاشتید؟
کنار نگذاشتم. من هنوز هم گیتارم را دارم و برای خودم میزنم. الان کار حرفهایام خوش نویسی است، چون یک هنرمند حرفهای نمیتواند در چند بُعد فعالیت درجه یک داشته باشد. این بود که موسیقی را به طور محفلی و برای خودم داشته و دارم.

کمی به عقب برگردیم و کار تابلونویسی و ماشین نویسی. از آن دوره بیشتر بگویید.
در دوره نوجوانی که دبیرستان میرفتم، یعنی از سال دوم دبیرستان تا زمان رفتن به دانشگاه، حدود پنج شش سالی تابلونویسی و ماشین نویسی میکردم. اتفاقا درآمد خوبی هم داشتم، با درآمد همین کار برای خودم دوچرخه و موتور و حتی ماشین خریدم.
در نوزدهسالگی از همین کار برای خودم پیکان خریدم. آن زمان، در دهه ۴۰ که مزد کارگر ۵، ۶ و تا ۱۰ تومان بود، من گاهی اوقات تا روزی سی چهل تومان کار میکردم. این درآمد برای یک نوجوان سیزده چهارده ساله خیلی درآمد خوبی بود.
مغازه داشتید؟
مغازه نداشتم، میرفتم به گاراژهایی که اتوبوسها و کامیونها را رنگ میکردند.
آنجا روی بدنه اتوبوسها مثلا «ایران پیما» و «تی بی تی» [نام شرکتهای مسافربری]، یا پشت کامیونها [کلمه]«آهسته» و شعر و به هر حال همه آن چیزهایی که راننده کامیونها و اتوبوسها دوست داشتند، مینوشتم.
پس احتمالا در همان زمان و همان سن در گاراژها خیلی شناخته شده بودید؟
بله، در همان موقع تابلوهای رنگ روغن من در سطح شهر بود. حتی بعدها هم تابلوهایی که نوشته بودم در سطح شهر میدیدم که رنگ و رویشان رفته بود.
چطور سفارش کار میگرفتید؟ خود رانندهها به شما سفارش میدادند؟
نقاشهایی که در گاراژها، اتوبوس و کامیون رنگ میکردند میگفتند ما خودمان خوش نویس داریم و سفارششان را به من میدادند. وقتی [راننده ها]من را میدیدند میگفتند: تو میخواهی بنویسی؟! باور نمیکردند. خطم را که نشانشان میدادم میگفتند: خط خودته؟!
حتی [کاسب ها]شیشه مغازه شان را نمیدادند من بنویسم. به آنهایی که اعتماد نداشتند میگفتم من مینویسم، اگر خوشتان نیامد پاک میکنم و پول هم نمیگیرم. وقتی مینوشتم خیلی خوششان میآمد و میگفتند: عجب! تو با این سن همچین خطی داری؟ رانندهها هم خیلی شعر دوست داشتند و روی سپر عقب یا سپر جلویشان شعر مینوشتند.
چه شعرهایی؟ از کجا میآوردید این شعرها را؟
این شعرها در کتابها نیست و اشعاری است در ادبیات راننده ها، این قشر ادبیات خاص خودشان را دارند و حتی یکی از محققان کتابی از ادبیات رانندگان درآورده بود. بعضی از این شعرها را خود رانندههایی که ذوق شعری داشتند میگفتند. رانندهها هم وقتی این شعرها را روی ماشین همکارشان میدیدند از آنهایی که خوششان میآمد حفظ میکردند.
این شعرها سینه به سینه و دهان به دهان میچرخید و منتقل میشد و خودشان میگفتند چه شعری برایشان بنویسم. بعضیها هم بودند که میگفتند چه شعری بلدی، من شعرهایی که حفظ بودم را به آنها ارائه میدادم. جالب بود که برای آنهایی که تیپ مذهبی داشتند، شعرهای مذهبی را میخواندم و میگفتند:ها خوب است، همین را بنویس؛ و آنهایی که تیپ غیرمذهبی داشتند شعرهای دیگری برایشان میخواندم. به هر حال بسته به تیپ آن راننده شعرهایی پیشنهاد میدادم. (می خندد).
از آن شعرها چیزی هم الان در خاطرتان هست؟
بله. مثلا راننده کامیونها پشت ماشینشان مینوشتند:
گر که خواهی شاد و خُرّم بگذری از روی پل
مست و بی تقوا و خواب آلوده منشین پشت رُل
یا مثلا، در بیابانها اگر صد سال سرگردان شوی
بهتر است که اندر وطن محتاج نامردان شوی

گویا برای ورود به دنیای حرفهای مهمترین دورهای که داشتید، دورهای بود که به صورت مکاتبهای با استاد امیرخانی شروع کردید؟
بله، هم مکاتبهای و هم سالها حضوری و خصوصی در منزلش خدمتش میرسیدم. از مشهد هر ماه با هواپیما میرفتم تهران پیش استاد امیرخانی آموزش میدیدم و با هواپیما برمی گشتم. یعنی این طوری هزینه میکردم، هم زمانی و هم مالی. آقای امیرخانی اهل طالقان است و بعضی وقتها آخر هفتهها آنجا بود که من میرفتم تهران و از آنجا میرفتم طالقان.
خلاصه سفرهای ریاضتی زیادی رفتم برای این کار. خسته نشدم و با عشق هم این کار را میکردم. من شیفته خط استاد امیرخانی بودم. از سال ۶۸ مکاتبه را با استاد امیرخانی شروع کردم. یعنی خط را میفرستادم به انجمن خوش نویسان و انجمن به استاد میرساند و ایشان میدید، غلط گیری میکرد و نظرش را مینوشت و به انجمن میداد و انجمن با پست برای من میفرستاد. تنها من نبودم و کسان دیگری هم بودند که مکاتبهای کار میکردند.
من سالها عضو شورای خوش نویسان مشهد بودم و از سال ۷۰ تا اوایل ۷۵ هم مسئول این انجمن بودم و در واقع از این طریق با استاد امیرخانی آشنا شدم. آن زمان هر سال استاد امیرخانی را به مناسبتهای مختلف به مشهد دعوت میکردیم. انجمن خوش نویسان هم کنگرههای سراسری داشت که مدتی هر سال برگزار میشد و بعد شد هر چهار سال یک بار.
در کنگره ساری بود که به استاد امیرخانی گفتم اگر اجازه بدهید از این به بعد حضوری خدمتتان برسم. ایشان که قبلا من را دیده بود و خطم را میشناخت، موافقت کرد. از حدود سال ۷۴ یا ۷۵ جلسات حضوری ما شروع شد. البته دیدارهای ما با ایشان دیگر قطع نشد و حتی کتابهایی را که مینوشتم برای ایشان میبردم و نظرشان را میگرفتم.
دیدارها هنوز ادامه دارد، منتها دیگر سال هاست رابطه ما شکل دیگری به خود گرفته، مانند دو دوست هستیم و دیدارهایمان گپوگفت دوستانه است.
استاد شجریان صاحب خطی پخته بود
یک سؤال فرعی دارم. میشود گفت شما و استاد شجریان همشهری هستید و غیر از این، وجه اشتراک مهم دیگرتان این بود که ایشان خوش نویسی هم میکرد. آیا مراوداتی هم با آقای شجریان داشتید؟
بله. ایشان به بعضی نمایشگاههای من آمد و چند ملاقات با هم داشتیم. اما وقتی فهمید من شاهنامه را نوشتهام داستان کلا عوض شد و بعد از آن با احترام دیگری برخورد میکرد. برای همین وقتی میگفتم نمایشگاه دارم با عشق میآمد.
خط او را چطور میدیدید؟
خط ایشان خطی استادانه بود. منتها به دلیل اینکه متمرکز به کار موسیقی شد دیگر فرصت اینکه بنشیند و کتابهای متعدد بنویسد را نداشت. مطمئنم اگر استاد شجریان به آواز متمرکز نمیشد حتما آثار زیادی کتابت میکرد. خطهایی که از ایشان به جا مانده کاملا استادانه است. خطی خوب و پخته. اصلا استاد شجریان و استاد امیرخانی هم دوره و شاگرد مرحوم استاد سیدحسین میرخانی بودند.

از مهمترین کارهای شما کتابت تعدادی از آثار ادبیات کهن فارسی است که بزرگترین پروژه تان هم شاهنامه است. به چه انگیزهای سراغ خوش نویسی کردن این آثار رفتید؟
من خوش نویس حرفهای را در چندین بُعد میدیدم. در دورههای مختلف تاریخی بعضی خوش نویسها فقط کاتب بودند و بعضی خوش نویسان قطعه نویس بودند یعنی تابلوی خوش نویسی مینوشتند. به خصوص در دهه ۷۰ که این کار رونق پیدا کرد، خیلی خوش نویسان وارد کار نمایشگاهی شدند. من در هر دو بعد فعالیت میکردم؛ هم نمایشگاه میگذاشتم و هم کتاب مینوشتم. به خصوص کتاب خیلی برای من جاذبه داشت به دلیل اینکه یک اثر فرهنگی و ادبی و تاریخی بود.
چطور این آثار و تصحیح مورد نظر را انتخاب میکردید؟
بیشتر پیشنهاد ناشر بوده، برخی آثار را هم خودم انتخاب میکردم که بعد برایش ناشر پیدا میشد. مثلا رباعیات باباطاهر را شروع کردم و ناشرش بعد پیدا شد. البته من دوست داشتم ادبیات کلاسیک ایران را بنویسم و برای همین پیشنهاد ناشر را قبول میکردم. بعد که مشخص میشد کدام اثر را قرار است کار کنم، گاهی به ناشر میگفتم تصحیح مناسب را خودش معرفی کند و گاهی هم اعتماد نمیکردم و دوست داشتم خودم اصلحترین نسخه و تصحیح را با مشورت بزرگان ادبیات معاصر خودم پیدا کنم.
مثلا آن زمان درباره حافظ با آقای بهاء الدین خرمشاهی به این نتیجه رسیدیم که حافظِ غنی و قزوینی بهترین تصحیح و بیشتر از بقیه تصحیحها محل اتفاق است که مقدمه آن حافظ را هم خودشان نوشتند. دومین حافظی که نوشتم تصحیح الهی قمشهای بود که مقدمه اش را هم خودشان نوشتند. درباره سعدی با دکتر
محمدعلی اسلامی ندوشن به نتیجه رسیدیم که تصحیح محمدعلی فروغی بهترین تصحیح است. یا درباره غزلیات مولانا از دکتر باستانی پاریزی مشورت گرفتم. حالا، برای غزلیات مولانا آقای باستانی پاریزی به دکتر شفیعی کدکنی زنگ زدند که ایشان غزلیات را انتخاب کنند.
آقای شفیعی کدکنی هم گفت این قدر کار مانده دارم که شاید تا دو سه سال دیگر وقت سر خاراندن هم نداشته باشم. دیدم حق دارند و نمیتوانم بخواهم که کارشان را ول کنند و برای من غزلها را گزینش کنند. با بزرگان دیگری هم صحبت کردیم که همه آنها گرفتاریهایی داشتند و فرصت این کار را نداشتند. با دکتر باستانی پاریزی سالها مأنوس بودیم و ماهی یکی دو بار همدیگر را میدیدیم.
ایشان گفت: اصلا خودت انتخاب کن. من گفتم: نه استاد این کار من نیست، کار یک استاد بزرگ است. من که ادیب و متخصص ادبیات نیستم. ایشان گفت: شما انتخاب کن و بعد انتخاب هایت را بیاور و با من مشورت کن. من غزلیات مولانا را انتخاب میکردم و هر ماه یکی دو بار میرفتم دانشگاه تهران همدیگر را میدیدیم و چایی میخوردیم و غزلهای گزینش شده را نشانشان میدادم.
آخر، وقتی غزلیات انتخاب شد، به قدری ایشان از انتخاب هایم خوشش آمد که گفت مقدمه اش را خودم برایت مینویسم. البته ایشان معیارهایی را پیشنهاد کرده بودند که من براساس آن معیارها دست به انتخاب میزدم.
چه معیارهایی؟
مثلا یکی از آنها این بود که غزلهایی انتخاب شوند که تا حدودی در اذهان و دهان مردم جای داشته باشد. شعرهایی که شاید خود مردم هم ندانند که شاعرش کیست.
در مجموع چند غزل از دیوان شمس را گزینش و کتابت کردید؟
۷۰۰ غزل.
غزلیات عطار هم به انتخاب خودتان بود؟
بله. انتخاب غزلیات مولانا تجربهای برای من شد که بعدش سراغ عطار هم رفتم. از عطار فکر میکنم ۲۵۰ غزل انتخاب کردم.
شاهنامه، اما متفاوت از همه کارهایی است که انجام دادهاید. اثری که جدا از اهمیت و جایگاهش، بسیار حجیم است و کتابتش کاری مردافکن که انگیزه متفاوتی هم میخواهد. شما زاده روستای گوارشک هستید از توابع توس و دوران کودکی را هم در آن حوالی گذراندهاید. احتمالا نام فردوسی به واسطه وجود آرامگاهش در آنجا بسامد بیشتری هم داشته یا احتمالا شما در کودکی حضور بیشتری در آن مکان داشتهاید. آیا اینها تأثیری در انگیزه شما برای خوش نویسی این اثر داشته است؟
صد در صد. اصلا سیزده به درهای بچگی ما در آرامگاه فردوسی میگذشت. با دوچرخه از گوارشک میرفتیم آرامگاه فردوسی. راهی نبود؛ گوارشک تا فردوسی ۱۰ کیلومتر بیشتر فاصله ندارد. بعد هم، چون مادربزرگم مشهد ساکن بود، مسیری که به مشهد میرفتیم از آرامگاه فردوسی بود. یعنی فردوسی از بچگی جلوی چشممان بود و همین باعث آشنایی ما با او شده بود. نکته دیگر اینکه فردوسی را زنده کننده زبان فارسی میدانند. یعنی اگر فردوسی نبود فارسی منسوخ بود و ما باید به عربی صحبت میکردیم.
من در کشورهای عربی شمال آفریقا مانند مراکش نمایشگاه داشتهام. آنها زبانشان عربی شده است. در صورتی که یک زبان باستانی خاص خودشان داشتند به نام «امازیغی» که منسوخ شده است. -البته کتابهایی به آن زبان دارند که یکی هم به من دادند. این کشورها بعد از حمله اعراب زبانشان برگشت و عربی شد. اما شاهنامه فردوسی زبان ما را حفظ کرد. معروف است که از یکی از ادبای بزرگ مصر [محمد حسنین هیکل]پرسیدند چرا شما زبان مصر باستان را از دست دادید؟
و ایشان در یک جمله میگوید:، چون ما مثل شما فردوسی نداشتیم. همین بود که علاقه شدیدی داشتم که شاهنامه را بنویسم که حداقل دِین خودم را به زبان فارسی و فردوسی ادا کرده باشم. فردوسی در سختترین شرایط شاهنامه سرود. این مرد بزرگ که آدم بسیار متمولی هم بود زندگی اش را گذاشت پای سرودن شاهنامه و در شاهنامه میخوانید که در اواخر عمرش به فقر و ناداری میافتد.
من هم بچه همان سرزمین بودم. بله، اگر علاقه شخصی نباشد هیچ خوش نویسی انگیزه پیدا نمیکند این کار را انجام دهد. ولی برای شروع کار، چندین سال با خودم کلنجار رفتم تا بالاخره تصمیم گرفتم این کار را انجام بدهم. یعنی با خودم گفتم حتی اگر تمام شدن این کار ۱۰ سال طول بکشد، باز باید این کار را تمام کنم. چون متن سنگینی است و شاید از نظر حجم و ابیات ۱۲ برابر دیوان حافظ باشد. بالای ۵۰ هزار بیت را کتابت کردن کار آسانی نیست.
کتابت شاهنامه مهمترین و بزرگترین اثر زندگیام است و اگر هر روز هم این کتاب را ببینم حال خوبی پیدا میکنم.
چطور توانستید ناشری برای این کار پیدا کنید؟
اصلا به دلیل سنگینی کار ناشری زیر بار نمیرفت. از نظر مالی نمیتوانستند تنگه اش را خرد کنند. چرا؟
چون باید هزینه کتابت ۱۰ سال من را تأمین میکرد. میدانید یعنی چه؟ البته من در زمان کمتری این کار را انجام دادم، چون میدانستم اگر کش پیدا کند ممکن است اصلا به مقصد نرسد. تقریبا یک کار شبانه روزی بود. روزی ۱۰۰ بیت مینوشتم. فکر نمیکنم کسی در تاریخ روزی ۱۰۰ بیت کتابت کرده باشد، اگر هم کرده باشد مقطعی بوده، نه برای مدت چند سال.
در شبانه روز بین ۵ تا ۱۵ ساعت کتابت میکردم. میدانید یعنی چی؟ برای اینکه مهره هایم جابه جا نشود یا آرتروز نگیرم ورزش میکردم. با پزشک متخصص مشورت کردم و ورزشهای خاصی که گفت را هر روز انجام میدادم. من شاهنامه را با این شرایط و در مدت حدود ۳ سال نوشتم. بالاخره ناشری پیدا شد که قبول کرد. ولی ما شاید فقط یک سال روی حق الزحمه کار با هم بحث میکردیم تا بالاخره به یک نتیجهای رسیدیم. من خیلی از حق خودم گذشتم، چون او توان مالی اش را نداشت.
چون من اگر میخواستم حق واقعی خودم را برای کتابت شاهنامه بگیرم به پول امروز شاید به ۵۰ میلیارد هم انجامش ندهم. شما حساب کن یک کار ۱۰ ساله یک هنرمند درجه یک چقدر است. این هزینه را هیچ ناشری نمیتواند پرداخت کند. من از حق خودم گذشت کردم که بتوانم این کار را انجام بدهم.
البته برای من هم خوب بود، چون هم توانستم این کار را انجام دهم و هم بیکار نبودم. این کار بسیار نفیس و در تیراژ بالا چاپ شد. قطع رحلی آن ۱۰ کیلو وزنش است. الان اگر بخواهد چاپ شود شاید چهل پنجاه میلیون تومان قیمت بخورد. چاپ کردن این کار هم خودش چهار پنج سال طول کشید. یعنی این کار واقعا یک پروژه ۱۰ ساله بود و از جهتی پیرمان کرد. باید واقعا از ناشر این کار هم بابت زحماتش تشکر کنم.
برای انتخاب تصحیح شاهنامه با دکتر اسلامی ندوشن مشورت کردید؟
بله. ایشان از بزرگترین شاهنامه شناسان ما و از استادان مسلمی بود که همه شاهنامه شناسان ایشان را قبول داشتند. وقتی موضوع را با ایشان در میان گذاشتم خیلی استقبال کرد و هر ماه یکی دو بار در دفتر ایشان مینشستیم و راجع به شاهنامه صحبت میکردیم. خدا رحمتشان کند، خیلی خوشحال بود از اینکه کتابت شاهنامه به این صورت برای اولین بار در تاریخ دارد انجام میشود. تا آن موقع متن شاهنامه به صورت کامل خوش نویسی نشده بود. شاهنامههای مشهوری در تاریخ داریم مانند بایسنقری و شاه طهماسب که این اینها منتخبی از شاهنامه است. متن کامل شاهنامه خیلی زیاد است و یک خوش نویس باید یک عمر بنشیند و این کار را بنویسد. البته متن کامل شاهنامه قبل از من و در دهه ۶۰ به خط نستعلیق نوشته شده بود، منتها آن را تعداد زیادی از خوش نویسان و هر کدام چند صفحهای نوشتند. این شاهنامه را استاد سلحشور چاپ کرد. اما اینکه تمام شاهنامه با دست یک تن خوش نویسی شود، خدا توفیق داد که اولین بار به دست بنده انجام شود.
غیر از انتخاب تصحیح دیگر برای چه مواردی با آقای اسلامی ندوشن جلسه و مشورت داشتید؟
من در متن شاهنامه به واژههایی میرسیدم که امروز منسوخ شده است و نمیدانستم چیست. اینها همه را یادداشت میکردم و حضوری یا تلفنی از ایشان راهنمایی میگرفتم. واژه را که از ایشان میپرسیدم توضیح میدادند که آن واژه چه ریشه و معنا و مفهومی دارد. در واقع همه اینها باعث شد که بتوانم ادعا کنم شاهنامهای که کتابت کردهام صحیحترین متن است. به همین دلیل هم آقای دکتر اسلامی ندوشن مقدمه مفصل و بی نظیری برای آن را نوشت. خط مقدمه را تبرک کردیم به خط استاد امیرخانی. یعنی روی جلد شاهنامه و متن مقدمه به خط استاد امیرخانی است.
شاهنامه را براساس کدام تصحیح نوشتید؟
نسخه مسکو. آن موقع به گفته دکتر اسلامی ندوشن نسخه مسکو معتبرترین نسخه بود. البته چندین سال بعد نسخه خالقـی مطلق آمد.